رز امید
شاخه ای رز امید نازنین تقدیمت
یک سبد عشق وامید نازنین تقدیمت
رز هم جنس بهار شادی از جنس نگار
همه در یا دبهاری شدنم تقدیمت
روز میلاد یگانه پرچم دار عشق و دوستی
و یگانه نجات دهنده مظلومان جهان
مهدی فاطمه بر عاشقانش مبارک باد
نوشتم دلتنگی ها و فراق را
و نوشتم
که مهدی جان زودتر بیا
دیدگانمان بارانیست
مهدی جان مولایم واگویه هایی دارم از تنهایی و غربت لحظه های مان
مولای و سرور ما مائیم یتیمان آل محمد رهایمان نکن دیدگانمان را در جویبار اشک شسته ائیم تا آمدنت
را به جشن بنشینیم
چه میشود که در همین نیمه شعبان در روز تولدت اکنون که همه جا برای تو و به یاد تو چراغانیست
بیایی و قلب های منتظر و خسته ما را با وجودت شاد نمایی
ای حامی و باقی عشق
ای منجی عشق و دوستی
باز هم منتظرت هستیم
اما نکند تو بیائی و ما نباشیم
نا مه مهر
خدايا نامه اي با شوق دارم
درون نامه ام من ذوق دارم
برايت اشك شبها را نوشتم
به يادت بي كسي ها رانوشتم
در اين دنيا به غربت رو نكردم
به اشك و آه و حسرت رو نكردم
نگفتم مهر با نا خستــه گشتم
ز جور اين فلك بي تــاب گشتم
نگفتم فلب من از ظلم خون است
تمام لحظه هاي من سكون است
و لي با عشـق مهــرت را نوشتم
خــدايا نا لـه هـا را ننــوشـتـم
سپس آن نامه را من پُست كردم
چه ساده قلب خود را شاد كردم
به باران گفتم اين پُستش برايت
جــو اب نا مــه ام را نيـز بايـد
در اين جـا باد گفتـا مـن بيارم
جــواب نا مـه ات را زود آرم
به انتظار پاسخ روز و شب من
صداي هركسي را ميشكستم
صـداي بـاد اما كي بيا يد؟
جواب نامه ام را كي بيارد؟
در اين افكار بودم ناگهاني
صدايي آمد از سمت الهـي
چرا حائل شدي يك واسطه تو
به جانبم بيا، بي واسطه گو
همان دم پاسخت را تو بيا بي
به رحـمتـگاه ربّت پا نهادي
بدان باد و شقايق يا كه باران
بـراي راحـتـي توسـت انسـا ن
اگر نامه رسان قلب خودت بود
جواب نامه ات اكنون بَرَت بود
رها
به باران گفتم از رنجم رها کن
تمام هستیم را بی صدا کن
به اشک و آه خواندم من جدایی
به باران گفتم از رنجم چه دانی
چه دانی لحظه هایم سوز و سرد است
فروغ چشم هایم بی سحر رفت
چه دانی رنج در قلبم نشسته
تمام تار و پودم را گسسته
ولی باران ببارید و رها شد
میان رنج هایم بی صدا شد
سکوتی رنگ باران جنس باران
مرا فهماند این نعمت چه آسان
رها گشتم چو باران از سرمهر
کنون رنجم شکسته خنده در ذهن
تقدیم به او در تنها ترین تنهائیم تنهایم گذاشت
چقدر زندگانیم سرد و بی رنگ شده
چقدر قلب خسته ام برای تو تنگ شده
چقدر یاد تو گلم درون من تداعی است
تمام لحظه های من به یاد تو بهاری است
تو که خوب مرا می شناختی چرا ؟
نا مهربان من : کاش میدانستی آنچه را که به زبان توانای ابرازش نبوده .
از تو دلگیرم به اندازه تمام وسعت تنهاییم و بی تو میمیرم ای در رگهایم نامت جاری
بی وفا :آنقدرارزش نداشتم که حداقل مرا به وداعی سرد دعوت کنی و تا باور بودنی دوباره در من جان
بگیرد و به انتظاری بازگشتی شیرین بمانم .
رفتی اما بدان جای پایت برای همیشه براین قلب غمگین و خسته خواهد ماند
و باز در اوج خشمی شیرین شادیت را آرزومندم
این متن را به یاد یکی از بهترین دوستانم که هم اکنون مدتی است از من دور شده مینویسم :
مهربانم :لحظه هایی را بدون شنیدن صدای زیبایت سپری میکنم که مرا سخت می آید
نمی دانستم اینقدر انس دارم همه اشک است چون من بی قرارم. مهربان من همیشه با شنیدن
صدایت که نوازشگر روحی خسته و التیام بخش دردهای تنهایی بود روحی تازه را در کالبد این جسم
خاکی تداعی میکردی و مرا با الفاظی آسمانی مرا به روشنی ها نوید میدادی نازنین من یاد تو با من
عجین شده و حضورت را همیشه کنارم احساس میکنم و به امید بازگشتی دوباره چشم هایم را بارانی
میکنم و شقایق های عاشق را برای گل آرایی در مسیرت به تزیین مینشینم تا آمدنت را جشن بگیرم .