متن ادبی عارفانه
گا ه آنقدر دل شکسته ام که نمی توانی باور کنی وآنقدر اشک آلودم که شرم دارم نگاهت کنم
آنقدر دست هایم سست و سرد است که گرما بخشی به آن لطفت را می طلبد وبس و آنقدر می گریم تا نگاهم کنی .
آنقدر می گویم "مهربانم" و آنقدر می گویم، عشقم را تا بدانی و آنقدر از درون شکسته ام که جز تو مرا ترمیمی نیست .
آری دل شکسته ام ، اشک آ لودم ، سردم ولی اگر تو بخواهی آرامشم میدهی ، آرامم می کنی و از تلاطم لحظه های بی کسی نجاتم می دهی .
محبوبم: چه بگویم ماتم ودرد را و چگونه لب بگشایم از فراق و دوریت و چگونه تو را فریاد کنم ، ولی نه تو را ، نه فریاد است که فریادم بی ادبی است نازنین.
اگر به فریاد نشسته ام تنها آه دل بسته ام ،رنج دوری می خوانم و غم دل شکستگی .
ولی آخر مگر می شود چون تویی داشت و غمگین بود .
گاه آنقدر دل تنگت می شوم که دنیایت با همه زیباییش مرا تنگ می آید و آنقدر گریزان
می شوم که تنها ملجاَ و پناهم تو می شوی و گاه آنقدر ناامیدم که تمام امیدم تو ، پس همیشه گریزانم کن تا بیابمت.
اکنون نیز دل شکسته ام ، دل شکسته ی ،دل شکسته....
دل شکسته ام ولی کسی مرا به امید می خواند ، فراق سخت است ولی فراق تو شیرین
می آید مهربان .
اکنون امید به لطفی بیکران بسته ام ، دستهایم گرم می شود ، قلبم آرام می گیرد و تو را به احساس می نشینم .
آری اینجایی و آنقدر به من نزدیکی که باورم نمی شود ولی هنوز دل شکسته ام که چرا آن نیستم که تو می خواهی ..............
